تبليغاتX
یاغی

از این عکس می فهمید که چه بلایی سرم آورده.....

+ نوشته شده در  چهارشنبه 10 آبان1385ساعت 6:54  توسط رسول بهشتی  | 

سالها دور

در انتظار عبورت

آنقدر به ماه چشم دوختم

تا چشضمهایم از خستگی دست به تمنایه عینک شد

شاید آمدنت

بازگشت من به نوک شاخه خشکی

که در پیاده روی خیابانی که به خانه تو منتهی می شود. باشد....

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 10 آبان1385ساعت 6:40  توسط رسول بهشتی  | 

امروز برای من روز بزرگیه چون قراره بریم کسی رو که خیلی وقته

می خوام نشون کونیم همینه که خیلی ذوق کردم...

البته برای جامه دخترا ناراحتم با توجه به امار جوونای مجرد و کمبود پسر ! باید اعلام کنم که یکی دیگه از پسرای مجرد از دست رفت و با توجه به این موضوع  تعداد ما پسرای مجرد از امروز یه دونه کمتر شد...

نتیجه اخلاقی...

دختر خانما توجه کنن اگه دیر بجونبن سرشون بی کلاه میمونه...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 7 آبان1385ساعت 7:45  توسط رسول بهشتی  | 

سلام

دوست دارم این سلام انقدر گرم باشه که منو تو جمع خودتون بازم راه بدین.......

خیلی دلمبراتون تنگ شده بود .....

خدا روشکر که دوباره تونستم بیام به شما که خیلی دوستتون دارم سر درد بدم .....

 

یا الله ....... یاغی اومد اجازه هست؟ 

+ نوشته شده در  یکشنبه 2 مهر1385ساعت 22:59  توسط رسول بهشتی  | 

بعد این خانوما ادعا می کنن که ما هر روز خواستگار داریم ...

بابا چرا ...

یه خورده بهتر فکر کنین

+ نوشته شده در  شنبه 3 دی1384ساعت 15:3  توسط رسول بهشتی  | 

20  سی130 ديگر در فرودگاه مهر آباد به انتظار اصحاب قلم در حال خاك خوردن هستند.

صبح وقتي از خواب بيدار شدم تنها چيزي كه به فكرم رسيد اين بود كه كيفم رو بر دارم بدوم كه به اتوبوس برسم.

امروز با همه روزا فرق مي كرد چرا كه ديگه از اون فشارها وهجوم خبري نبود! وبه راحتي وبا وقار رفتم رو يه صندلي تازه اونم به دلخواه خودم نشستم كلي حال كردم مي دونين آخه خيلي وقت بود كه تو اين ساعت روز به صندلي اتو بوس تكه نداده بودم آدم احساس مي كرد تو هواپيما نشسته ...اما نه سي 130 خلاصه روز خوبي رو شروع كردم و فكر مي كردم خيلي عالي تموم بشه....

اتوبوس تو اون صبح قشنگ آروم آروم داشت جلو مي رفت تا برسه به آزادي البته اين آزادي رو با اون آزادي كه تو خوابا مي بينيم اشتباه نگيريد! منظورم ميدون آزاديه ...

وقتي اتوبوس به ايستگاه «ساها» رسيد دوتا سربا ز نيروي سوار شدن اول متوجه اونا نشدم دوتا جوون ۲۲،۲۳ساله بودن با اون لباساي آبي نفتی كه پوشيده بودن به خوبي تابلو بودن.

یکیشون كه رو اتكتش زده بود مهران .ت. گفت: «خلبان خيلي زرنگ بود كه تونسته هواپيمارو رو زمين بنشونه....»

بعدي كه بهروز .س بود  گفت:«نه بابا سي 130 اونقدر قدرت داره كه تو هر جاي ممكن بشينه و حالا حالا سقوط نمي كنه....»

همين حرفها باعث شد تا اون صندلي قشنگي رو كه بعد مدتها اول صبح گير آورده بودم ولش كنمو سرپا كنار اون دوتا سرباز وايسم و با اونا چند كلمه اي رو صحبت كنم!!!

+چه اتفاقي افتاده!؟

-هيچي ...

+اما داشتيد در مورد يه هواپيمايه سي 130 صحبت مي كرديد!؟

-شما!!!

+من يكي از اون آدمايي هستم كه 15 روز پيش 84 تا از بهترين دوستامئن تو يكي از اين غار غاركهاي سي 130 كشته شدن...

همين موضوع كافي بود تا اون دوتا هر چي مي دونستنو نمي دونستنو رو كنن و خيلي بهتر از تمام اونايي كه تو اون شب سخت، به راحتي از اون اتفاق بزرگ صحبت مي كردن بهتر حرف بزنن! لااقل راستشو بگن!!!

+نگفتي قضيه اون سي 130 چي بود؟!

-ديروز (دو روز پيش) يه هواپيماي سي 130 از يزد با چندتا از درجه داراي نيروي هوايي پرواز مي كنه و تو همون چند لحضه اول موتور هواپيما آتيش مي گيره و چون احتمال آتيش سوزي در اين هواپيما تخمين زده شده،موتور اين هواپيما طوري طراحي شده كه در چنين شرايطي به راحتي از سوي خلبان با يه آهرم از هواپيما جدا مي شه و مي افته ،

 

 ديروز وقتي اون هواپيما موتورش آتيش مي گيره ،خلبان بلافاصله موتورو از هواپيما جدا مي كنه وبعد با يه موتور كمتر به تهران مي رسه...

+موقه فرود چطور؟

-به سختي تونست به زمين بشينه و زماني كه خلبان از هواپيما پايين آمد زد زيره گريه ...

+مگه اطلاع ندارن اين هواپيماها ايراد دارن و زمان پرواز با مشكل روبرو مي شن!!!

-حدود بيستا (20)  از اين سي130 ها تو فرودگاه مهرآباد خوابيده وهر بار براي پرواز يكي از اينا از يكي موتور مي گيرن از يكي ملخ از يكي يه چيز ديگه تا يه سي 130 آماده پرواز بشه با غرض وغول...

+يعني بايد منتظر بيستا سقوط ديگه باشيم!!!

-نه!اين جوري نيست! اين هواپيماها قدرت زيادي دارن وهر كجاي ممكن ميتونن رو زمين بشينن حتي تو آب! وخيلي راحت بلند شن!

+پس اون هواپيماي سي 130 دحامل خبرنگارا چرا راحت پريد اما نتونست بشينه؟

-ببين!اون هواپيما به كل ايراد داشت!حتي پيش از پرواز من به عنوان دژبان پرواز براي چك كردن هواپيما به اونجا رفتم وزماني كه هواپيما را ديدم ومنه   سرباز متوجه  نشت بنزن شدم اما...

+اما هواپيما پريد!!!

نه به همون شكل!يهكمي درستش كردن اما  باز هم ايراد داشت.

باهمه اين گفته‌ها باز هم 20 سي130 ديگه تو فرودگاه مهرآباد در انتظار صيدي به نام خبرنگار در كمين نشسته!

پس آهاي اهالي دهكده خبر شما كه هميشه حامل اخباريد! با خبر باشيد تا در تله سي 130 به دام نيفتيد!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 30 آذر1384ساعت 9:40  توسط رسول بهشتی  | 

 

شاخه كوچك

در آرزوي فرار از تاريكي جنگل

زير پاي درخت پير

به دنبال نوري بود

تا كه برگهاي سبز كوچكش

زير پاي تاريكي‌

هيچ نگردد

و خزان پشت ديوار جنگل

در انتظار صيدي

 

    

+ نوشته شده در  یکشنبه 27 آذر1384ساعت 16:50  توسط رسول بهشتی  | 

+ نوشته شده در  شنبه 26 آذر1384ساعت 9:42  توسط رسول بهشتی  | 

پاره سنگم

گاه بر كف  رود

گاه بر كف كوي

نمي دانم كجايم

دور يا نزديك

چه خواهم شد

نمي دانم!

اگر شيشه مي كشند

گناه من چيست

نمي دانم چرا

 كه بي گاه

به پاي لنگم

به پاي پير

و يا در چنگ

نمي دانم!

...

و يا سالها

زير شلاق  سرما

به انتظار نگاه گرمي

در كنج ويرانه اي

بي هيچ صدايي

هيچ تكاني

نمي دانم!

...

اي كاش دستي بود

اي كاش چنگي بود

و يا طفلي

ياراي من به سوي خانه

نمي دانم

كي خواهم رسيد به سرانجام

و يا شايد

زير خشم قطره اي از باران

آب شوم

چون شيشه اي بشكنم

بي سرانجام

به دور از خانه

نمی دانم!!!

                                               آبی باشید

                                                          یاغی...

 

+ نوشته شده در  شنبه 26 آذر1384ساعت 9:32  توسط رسول بهشتی  | 

 

تق...تق...تق

صدای در نیست

دل نیست

قلم است

بر تمام تنهایم

تق...تق...تق

اشک نیست

خون نیست

جوهر است

بر عرصه سپید کاغذ

تق...تق...تق

صدای پا نیست

خون نیست

قلم است

قلمهای شکسته

 در حصار خطوط

تق...تق...تق

اشک نیست

دل نیست

فریاد است

فریادی خاموش

 بر سینه ای پر درد

تق...تق...تق

صدای خون نیست

جوهر نیست

در است

درهای میله ای

بر روزهای خوش زندگی

تق...تق...تق

صدای دل نیست

اشک نیست

گلوله است

بر پیکر بی جانم

تق...تق...تق

گلوله نیست

قلم نیست

ساز است

ساز نقاش پیر گورستان

در انتظار غریبه ای

تق...تق...تق 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 23 آذر1384ساعت 11:8  توسط رسول بهشتی  |