برگشتم پیش تناردیه تو تحریریه و بازهم کوزت شدم
از چاله درامدم افتادم پیش تناردیه باز روز از نو روزی از نو می دونید تناردیه کیه ؟!
سعید شمس...
دبیر ورزش ایسکا!!!!
وقتی که تو آشتی با هم کار میکردیم بخاطر فشارهایی که به من می آورد بچه ها این اسمو روش گذاشتن
نمیدونید چه بلا هایی سرم می آورد...وقتی فانتین بیجاره دندوناشو فروخت تا برای کوزت خودکار بخره که بره تو روزنامه کار کنه تناردیه همه پولاشو گرفت بعد رفت سالاد کاهو خرید وخورد!!!ووقتی که شیکمش سیر شد امدو سر یه لیوان چای کوزت بیچار رو انقدر زد که کوزت یادش رفت عکسها رو سیو کونه...
ت
ازه وقتی فانتین برای کوزت کوچولوش ناهار مذاشت تناردیه مثل مار «بوا» غذای اونو می بلعید و داد می زد برو خبر بگیررررررررررر!!!
اما چه میشه کرد چون تناردیه یدونست و کوزت یدونه!
خلاصه رفتیم تو ایسکا هنوز نرسیده داد میزنه که
«زود باش ساعت ۱۲ شد وچهارتا خبر +۱۶تا چایی بده»
هی بیجاره کوزت اسم خودشو گذاسته خبر نگارنمیدونه که تناردیه بخاطر .............گفته بیا
ای کاش اشکهایم
مرا می شناختند
که چون غریبه ای
در میان آشنایان گم نبودم
ای کاش اشکهایم
گونه هایم را می شناختند
تا که لبهایم
از شرم اشکهایم
نمی خشکید
و ای کاش اشکهایم
دستهایم را می شناختند
تا در اسارت غم
انگشتانم عاجزانه
بر پای غرور قلم
نمی شکستند
ای کاش...
آبی باشید
یاغی