تبليغاتX
یاغی

از این عکس می فهمید که چه بلایی سرم آورده.....

+ نوشته شده در  چهارشنبه 10 آبان1385ساعت 6:54  توسط رسول بهشتی  | 

سالها دور

در انتظار عبورت

آنقدر به ماه چشم دوختم

تا چشضمهایم از خستگی دست به تمنایه عینک شد

شاید آمدنت

بازگشت من به نوک شاخه خشکی

که در پیاده روی خیابانی که به خانه تو منتهی می شود. باشد....

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 10 آبان1385ساعت 6:40  توسط رسول بهشتی  | 

امروز برای من روز بزرگیه چون قراره بریم کسی رو که خیلی وقته

می خوام نشون کونیم همینه که خیلی ذوق کردم...

البته برای جامه دخترا ناراحتم با توجه به امار جوونای مجرد و کمبود پسر ! باید اعلام کنم که یکی دیگه از پسرای مجرد از دست رفت و با توجه به این موضوع  تعداد ما پسرای مجرد از امروز یه دونه کمتر شد...

نتیجه اخلاقی...

دختر خانما توجه کنن اگه دیر بجونبن سرشون بی کلاه میمونه...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 7 آبان1385ساعت 7:45  توسط رسول بهشتی  |