سالها دور
در انتظار عبورت
آنقدر به ماه چشم دوختم
تا چشضمهایم از خستگی دست به تمنایه عینک شد
شاید آمدنت
بازگشت من به نوک شاخه خشکی
که در پیاده روی خیابانی که به خانه تو منتهی می شود. باشد....
RSS